واکسن 6 ماهگی
ماه زیبای من
روز 3 بهمن با بابا رضا رفتیم بهداشت واکسنت رو زدیم وای که چقدر بد بود و دردت اومد ویه عالمه گریه کردی الهی قربون اون پاهای نازت بشم من وقتی خانمه میخواست واکسنت رو بزنه اولش منو نگاه کردی و خندیدی یکدفعه که سوزنو فرو کرد توی پات جیغت رفت هوا و گوله گوله اشک میریختی منم صورتمو چسبونده بودم به صورتتو قربون صدقت میرفتم بابا رضا هم پاهاتو نگه داشته بود و بعدش بابار ضا بقلت کرد و رات برد تا آروم شدی ولی هر کیو میدیدی از نزدیکت رد میشه از جا میپریدی و لب بر میچیدی وای که دل من و بابا رضا کباب شد عروسکم بعدش رفتیم خونه مامان جون اینا اونم ناراحت بود که چرا نبردیمش و تو هم دیده بودیش همش با زبون خودت واسش درد و دل میکردی .خدارو شکر اینم تموم شدوواکسن و استامینوفن و تب سنج و پاشویه رفت تا 6 ماه دیگه . ![]()
پارمین داره میره برای واکسن زدن 
مامانی قربون این پاهات
عکس اون یکی پاتم هر کاری کردم آپلود نشد نمیدونم چرا...![]()


واکسن 6 ماهگی
